نمایش :
درهای نیمه باز
نویسنده و کارگردان : کمال هاشمی
بازیگران: شیوا فلاحی ، رحمان هوشیار
این نمایش تا ١٢ خردادماه ١٣٨٩ در تالار استاد رحیم هودی واقع در پارک آزادی ساعت ٨ شب به جز روزهای شنبه روی صحنه است .
ضمنا روزهای ۵شنبه و جمعه در دوسانس ۶ و ٨ شب اجرا می شود.
نمایش درهای نیمه باز در جشنواره تئاتر استانی ٨٨ و منطقه ای مورد توجه هیات داوران و تماشاگران قرار گرفت .
شیوه نوین اجرایی نمایش هرچند در سادگی و تنها با حضور یک در اجرا می شود اما به همراه بازی بازیگران اش نمایشی اندیشمند و مولف را به معرض دید نهاده است
دیدن این اثر را از دست ندهید .
نظرات ()من تورا گم کرده ام پای پرچین هیاهوی جهان
من تو را جا گذاشته ام کنار باغچه کودکی و حوض ماهی
من گم می شوم هر روز میان بودن و نبودن
میان طعم کودکانه لبخند در مسیر ناتمام مدرسه
من اینجایم با دستهای تهی از خاطرات خوب با هم بودن ، با تو بودن ، نیمکت چوبی
یادم هست طعم بستنی یخی و آدامس خرسی
با اینهمه من تنهایم چراکه دور از تو و آنهمه خاطره
بی قرارم در رفت و امد دروغ و نیرنگ
دستهایم تهی و سرم پرشور
من خشمگین می شوم و فریاد علاج من نیست
من تنهایم و تنهایی تنها نشان این دل بی قرار من است
با اینهمه این تصنیف قدیمی را با تو بازهم در منتهی الیه خاموشی یاران پ
در امتداد آنهمه درد زمزمه خواهم کرد
چه بد کرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه ایین داری ای چرخ
نظرات ()از تو که دور می شوم ، حس کوه و جنگل و دریا را در خود دارم که با تو طبیعت را
دریافته ام .
از تو که دور می شوم سفر آغاز می شود و یادت نرود ، که یادم نرود نخستین سفرم باز آمدن بود.
از تو که دور می شوم ، طعم شوری دریا در دهانم و طعم خاک بر زبانم که من
ریشه های تورا در یافته ام ، یافته ام و می جویم ای عزیز
زندگی من از جایی آغاز می شود که دور می شوم و باز تنها آغوش تو مامن اشک ها و لبخند های من است
پس باز می آیم و باز دور می شوم .
٢٧ اردیبهشت ماه ١٣٨٩ پس از مدتی وقفه که نبودم
نظرات ()
نظرات ()سبز بود جهانی و دل افسوس سیاه
بیراهه رفته دل و افسوس از این زمان
گردید و گردد و خواهد شتافت چرخ عمر
افسوس از این راه و پای نامراد ما
چندی ز مجلس رندان سخن برفت
وای و صد افسوس از این لافهای ما
بگذشته از دلی که کور بود بر این جهان
وای از تمام عمر و چشمان تار ما
ای کودک درون ای قلب نازنین
چرخی بزن ، حرفی بخوان از این جهان
عاشق شدن بود گناه عمر ما
تنها بمان
که تلخ ات نشود روزگار ما
نوید عید فطر سال ١٣٨۵
نظرات ()پروردگارا
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
شهامتی عطا فرما تا تغییر دهم آنچه را که می توانم
و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم
نظرات ()در هزارتوی بازیگری:
( مقدمه)
دنیای بازیگری ، جلوه ای جذاب و مورد پسند همگان دارد . همه تلاشهای شبانه روزی تیم فیلمسازی ، از نویسنده و کارگردان گرفته تا فیلمبردار و صدابردار تا خیل عظیم عوامل فنی و هنروران همه و همه در حضور بازیگران معنا پیدا می کند و از همین رو است که اکثر مردم آرزوی بازیگر شدن را در سر می پرورانند.
بازیگری به معنای واقعی کاریست طاقت فرسا ، که نیازمند تلاش ، کسب دانش ، در اختیار داشتن بینشی عمیق است .
بازیگران حرفه ای همه جان خود را در راه ارائه بازی فدای نقش می کنند
بی خوابی های مدام و قرارگرفتن در شرایط مناسب ونامناسب را تحمل می کنند تا با خلق نقش و شخصیتی نو ، بر نگاتیو جاودانه بمانند .
البته در این میان هستند بسیاری که تنها نام بازیگر بر خود دارند و از اندوخته پرو پیمان بازیگری تهی هستند. بازیگر نماهایی که تنها دست به تکرار می زنند ، و هیچ تفاوتی میان نقش آفرینی های آنان در آثار قبل و بعدشان نیست.
در این میان هنرمندانی حضور دارند که نقش آفرینی آنان هر علاقه مندی را در هرجای جهان فارغ از فرهنگ و زبان به خود جذب می کند و چون کلاس درسی می ماند که هر هنرمندی می تواند از آن بسیار بیاموزد.
این نامها در تمامی رشته های هنری اندکند و هر چند دهه ای یکی از آنان ظهور می کند.
در مکتب بازیگری میتوان به هنرمندانی همچون : مارلون براندو ، لارنس الویر ، آل پاچینو ، همفری بوگارت ، جانی دپ و...
در این شماره قصد داریم به زندگی ، آثار و شیوه بازیگری رابرت دنیرو بپردازیم.
او با پیگیری شیوه متد وارائه بازی های درونگرا ، به تکمیل تجربیات نسل قبلی ( نسل براندو فقید و آموزه های لی استراتبرگ و استلا آدلر ) پرداخته است و در عین حال توانسته سرمشق بازیگران جوانی باشد که امروزه در جای جای جهان از او می آموزند و مسیر پر رمز و راز بازیگری را می پیمایند.
( شمایل بی همتای یک بازیگر )
«رابرت دنیرو» 62 ساله، پس از بازی در بیش از هفتاد فیلم و با پیشینه چهل سال در عرصه بازیگری، شمایل بیهمتای یک بازیگر مولف و صاحب سبک است
براستی چه چیزی «رابرت دنیرو» را چنین بیمانند ساخته است؟ تعداد اسکارهایش؟ نه. زیرا او تنها دوبار مجسمه طلایی اسکار را در دستانش گرفته و چندین بار هم نامزد دریافت این جایزه بوده است که برخی بازیگران از این لحاظ بالاتر از وی قرار دارند. هواخواهان بسیارش؟ باز هم پاسخ منفی است، چرا که دنیرو برخلاف موفقیتهای بسیارش در زمینه بازیگری هیچگاه بازیگر موفق تجاری نبوده و تهیهکنندگان چندان برایش سر و دست نشکستهاند که دستمزد بالایی برای حضور در فیلمهایشان به او بدهند.
تنها چند سال است که «رابرت دنیرو» مسیر بازیگریاش را تغییر داده و با روی آوردن به فیلمهای اکشن و کمدی گیشه را هم فتح میکند. او در سال 1999 برای بازی در فیلم «این را تحلیل کن» هشت میلیون دلار دستمزد گرفت.
کارهای عجیب و غریبش برای ایفای نقش همچون 30 کیلو اضافه وزن برای بازی در فیلم «گاو خشمگین»؟ باز هم باید گفت خیر. «دنیرو» چند سالی از این نظر رکورددار بود چون «وینسنت دانافریا» با اضافه کردن 35 کیلو برای بازی در فیلم «غلاف تمامفلزی» سبب شد کار «دنیرو» چندان هم غریب به نظر نیاید.
در حقیقت «رابرت دنیرو» سه ویژگی دارد که او را میان بزرگان بازیگری کمنظیر میکند. نخست اینکه سبک بازی و فرورفتن او در نقش ها به گونهای است که کمترین اثری از شخصیت خودش باقی نمیگذارد، بدینمعنا که او چنان شخصیتهای جدید و متفاوتی خلق میکند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هیچ شباهتی با «رابرت دنیرو» ی واقعی ندارند.از اینرو شخصیتهای مختلف ویی در فیلمها تفاوت چشمگیری باهم داشته و اثری از تکرار در آنها دیده نمیشود.
برخلاف وی «آلپاچینو»، «جک نیکلسون»، «جین هاکمن» و برخی دیگر علیرغم بازیهای بیادماندنی شان، به گونهای در نقش فرو میروند که شخصیت شناخته شدهشان تا حدی قابل تشخیص است.
اما «آلکاپون» در «تسخیرناپذیران» جز شباهت ظاهری هیچگونه نقطه اشتراکی با «سام» در فیلم «رانین» ندارد. تماشاگری که چندان پیگیر فیلمهای دنیرو نیست ممکن است به هیچ وجه متوجه نشود که نقش «لویی گارا» در «جکی براون» و «ویتوکورلئونه» در فیلم «پدرخوانده2» را یک نفر بازی کرده است. «تراویس بیکل» عصبی و نچسب «گاو خشمگین» کجا و «نیل مکسالی» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟
«دنیرو» در چنان عمقی از نقش فرو میرود که دیگر خود او را نمی بینیم و این یکی از ویژگی های بی نظیر بازیگری است. ویژگی دیگر بازیگری وی، سبک مینی مالیستی اوست، در حالی که بسیاری از بازیگران با نمایش اغراقآمیز و همهجانبه ویژگی های یک شخصیت، به معرفی فرد می پردازند، دنیرو تا آنجا که می تواند شخصیت را کمتر «نمایش» میدهد زیرا بر این باور است که: «ما در زندگی واقعی تلاش نمی کنیم احساساتمان را نشان دهیم بلکه بیشتر در پی پنهان کردن آن هستیم».
از اینروست که در عرصه بازیگری نیز در نمایش احساس و اندیشه شخصیتها از طریق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج میدهد. بهترین نمونه برای این سبک از بازی «دنیرو» را می توان در فیلم «مخمصه» دید. اگرچه این سبک بازیگری وی در فیلمهای «پدرخوانده2»، «رفقای خوب»، «رانین» و «امتیاز» آشکارتر است اما به سبب قابلیت مقایسه با سبک بازی متفاوت «آلپاچینو» در فیلم «مخمصه» بیشتر به چشم میآید. در فیلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازیگری در مقابل هم قرار می گیرند: «رابرت دنیرو» و «آلپاچینو».
دو بازیگر همنسل و تحسینشده که پس از منتفی شدن حضور «دنیرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فیلم «مخمصه» توانستند در کنار یکدیگر قرار گیرند. او در «مخمصه» در نقش یک خلافکار باهوش، بازی زیرپوستی درخشانی دارد و بدون هیچگونه نمایشی از بروز احساسات تنها زرنگی، هوش، تنهایی و مسئولیت پذیری «نیل» را نشان می دهد.
در مقابل «پاچینو» همچون همیشه بازی خوبش را از طریق تحرک دائمی، واکنشهای عصبی، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمی چشمانش نشان می دهد.
به این ترتیب در «مخمصه» فرصت مقایسه سبک مینی مالیستی «دنیرو» در برابر سبک متضاد «پاچینو» فراهم می شود و در نتیجه ارزش کار او بیش از پیش به چشم میآید. حتی «پاچینو» که یکی از نوابغ بی چون و چرای بازیگری است و اتفاقا یکی از بهترین بازی هایش را هم در همین فیلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازی دنیرو میشود.
«دنیرو»یی که در نهایت خست احساساتش را نمایش می دهد و فیلم را از آن خود می کند. صحنه رستوران و قتل پایان فیلم «مخمصه» را به یاد آورید، صحنهای که فرصت مناسبی برای تماشای مواجهه آنان است و اینکه چطور بازی «دنیرو» بر «پاچینو» پیشی می گیرد.
سومین دلیل موفقیت «دنیرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وی برای ایفای بسیاری از نقشهایش چنان تلاش می کند که در توان کمتر بازیگری میتوان آن راسراغ گرفت او برای بازی در «گاوخشمگین» جدای از افزایش وزن، چندین ماه هم تمرینات سخت ورزشی انجام داد تا بتواند بخوبی نقش یک بوکسور را ایفا کند.
وی برای بازی در فیلم «شکارچی گوزن» ساخته «مایکل جیمینو» مدتها با کارگران اوهایو زندگی کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانههایشان رفت تا ویژگی های رفتاری
گفتاری شان را بیاموزد.
حتی به خاطر نقش کوتاهی که در فیلم «دار و دستهای که نمی توانست شلیک کند» با هزینه خود به ایتالیا رفت تا راجع به گروهی خاص تحقیق کند.
پیش از آغاز فیلمبرداری «کازینو» کت و شلوار و جلیقه می پوشید، در استودیو با تفاخر راه می رفت و با خود می گفت: «من مالک اینجا هستم،» حکایت وسواسهای بیش از حد او هنگام ساخت فیلم، نیز زبانزد کارگردانان است. «دنیرو» به سبب سابقه تئاتری اش بشدت به تمرین و روخوانی فیلمنامه معتقد است و هنگام فیلمبرداری هم به هر نتیجهای رضایت
نمی دهد. نماهای او (به درخواست خودش) به برداشتهای بسیار می انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترین بازی ممکن را ارائه داده است. این تلاش و سختگیری در کنار استعداد فراوان وی، «دنیرو» را در فهرست بزرگترین بازیگران تاریخ سینما جای داده است.
بسیاری از نقشهای او فراتر از خود فیلمها جاودان و در یادها ماندگار شدهاند. بسیاری از جملههایی که در فیلمها می گوید در ذهن تماشاگران یادآور لذت تماشای قدرت بازیگری او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت میکنی؟ در فیلم «راننده تاکسی» و
جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه».
دنیرو چند سالی است که در انتخاب نقشهایش تنوع بخشیده است. او در سال 1999 نقش «پلویتی» را در کمدی «این را تحلیل کن» بازی کرد که به نوعی هجو شخصیتهای مافیایی بود که پیشتر آنها را بازی کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ایفای شخصیت کارتونی رهبر بیباک در فیلم «راکی و بولوینکل» رسید. به نظر می رسد که در سالهای اخیر نقشهای کمدی به تدریج نسبت بیشتری از شخصیتهایی که او ایفا می کند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازی خوب او در نقشهای کمدی سبب بروز جنبه دیگری از استعداد فراوان او می باشد، اما در مقابل حضور و بازی در آثاری چون «زمان نمایش» به اعتبار «دنیرو»ی بزرگ لطمه می زند. او باید قدر موقعیت کنونی اش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد.
«دنیرو» هنوز هم می تواند بهترین باشد و هر صحنه و فیلمی را «حتی مقابل آلپاچینو» از آن خود نماید. او هنوز هم میتواند -همانطور که در فیلم «مخمصه» رو به دوربین می گفت- به تماشاگر بگوید: «منو نگاه کن،» دنیرو شانس همکاری با فیلمسازان صاحبنام و بزرگی چون «برایان دی پالما»، «فرانسیس فورد کاپولا»، «سرجیو لئونه»، «برناردو برتولوچی»، «مارتین اسکورسیزی» و... را داشته است. بازی دنیرو دیده نمی شود که فهمیده می شود. از اینرو روح سرکش و ناآرام وی -که در کالبدی به ظاهر آرام مخفی است- تماشاگر را مجذوب بازی درونی خویش می کند. شاید به همین دلیل او ترجیح می دهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشی را برمی گزیند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعی یک بازیگر است پیرامونش را می کاود.
آنچه بیشتر در آثار دنیرو به چشم می خورد بازی او در «سکوت» است درست برخلاف «آلپاچینو».
دنیرو گفتن دیالوگ را به خوبی ریتم و ضرباهنگ میشناسد به گونهای که تماشاگر هیچگاه -حتی- از مونولوگهای وی خسته نمی شود، گویی این مونولوگها به صورتی شعرگونه بیان شده و با حرکاتی حساب شده همراهند.
بی شک رابرت دنیرو بازیگر خلاقی است که باشیوه خاص کشف و شهودش در بازیگری جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطورههای بازیگری در تاریخ سینما به ثبت خواهد رساند.
دنیرو تاکنون همواره یک احساس وصفناپذیر را در جریان تماشای فیلمهایش به تماشاگر تزریق می کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشای فیلم تمامی لحظهها با وی احساس همذاتپنداری مینماید. این در حالی است که خودش می گوید: «من دوست ندارم فیلمهای خودم را نگاه کنم و هنگام تماشای آنها به خواب می روم».
-------------------------------
فیلمشناسی:
سه اتاق در منهتن (ژانپیر ملویل - 1965)،
تبریکات (برایان دی پالما- 1968)،
آواز سام (جان.سی. برودریک-1969)،
جشن عروسی (برایان دی پالما، جانشید- 1969)،
سلام مادر (برایان دی پالما- 1970)،
مادر تمام عیار (راجر کورمن- 1970)،
جنیفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)،
زاده برای پیروزی (ایوان بیسر- 1971)،
دار و دستهای که نمی توانست شلیک کند (جیمز گلدستون- 1971)،
طبل را آهسته بزن (جان.دی. هانکوک- 1973)،
خیابانهای پایینشهر (مارتین اسکورسیزی- 1973)،
پدرخوانده 2 (فرانسیس فورد کاپولا- 1974)،
راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی 1976)،
1900 (برناردو برتولوچی - 1976)،
آخرین تایکن (الیا کازان- 1976)
، نیویورک، نیویورک (مارتین اسکورسیزی- 1977)،
شکارچی گوزن (مایکل جیمینو- 1978)،
گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی- 1980)،
اعترافات واقعی (اولوگراسبارد- 1981)،
سلطان کمدی (مارتین اسکورسیزی- 1983)،
روزی روزگاری در آمریکا (سرجیو لئونه- 1984)،
سقوط در گرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)،
برزیل (تری گیلیام- 1985)،
ماموریت (رولند جافی- 1986)،
قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)،
تسخیرناپذیران (برایان دی پالما- 1987)،
گریز نیمهشب (مارتین برست- 1988)،
چاقوی ضامندار (دیوید.هیو.جونز- 1989)،
ما فرشته نیستیم (نیل جردن- 1989)،
استنلی وآیریس (مارتین ریت- 1990)،
رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی- 1990)،
بیداری ها (پنی مارشال- 1990)،
در مظان جرم (ایروین وینکر- 1991)،
بک درافت (ران هاوارد- 1991)،
تنگه وحشت (مارتین اسکورسیزی- 1991)،
معشوقه (بری پویمس- 1992)،
شب و شهر (ایروین وینکو- 1992)،
سگ هار وگلوری (جان.مک. ناگتون- 1993)،
زندگی این پسران (مایکل کیتون جونز- 1993)،
داستان برانکسی (رابرت دنیرو- 1993)،
فرانکشتاین (کنت برانا- 1994)،
کازینو (مارتین اسکورسیزی- 1995)،
مخمصه (مایکلمان- 1996)،
هواخواه (تونی اسکات- 1996)،
خوابگردها (بری لوینسون- 1996)،
اتاق ماروین (جری زیک- 1996)،
قلمرو پلیس (جیمز مگنولد- 1997)،
جکی براون (کوئنتین تارانتینو- 1997)،
سگ را بجنبان (بری لوینسون- 1997)،
آرزوهای بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)،
رانین (جان فرانکن هایمر- 1998)،
این را تحلیل کن (هارولد رامس- 1999)،
کامل (جول شوماخر- 1999)،
ماجراهای راکی و بولونیکل (دس مکآنو- 2000)،
مردان افتخار (جورج تیلمن جرارد- 2000)،
ملاقات والدین (جی روچ- 2000)،
پانزده دقیقه (جان هرتزفیلد- 2001)،
امتیاز (فرانک اوز- 2001)،
زمان نمایش (تامدی - 2002)،
شهر کنار دریا (مایکل کیتونجونز- 2002)،
موهبت الهی (نیک هالم- 2004)،
افسانه کوسه (بیپ برگران، ویکی جانسون- 2004)،
ملاقات فاکرز(Fokers) (جی،روچ- 2004)،
پل سن لوئیس ری (مگ گوسکان- 2004)،
پنهان کن و بجوی (جان پولسون- 2005)،
چوپان خوب (رابرت دنیرو- 2006،)،
یکشنبه شب دوست داشتنی (جاناتان گلازر- 2006،
قتل موجه ( 2007)
پایان
نوید جعفری ( چاپ در روزنامه تحلیل روز قبل از لغو امتیاز تیر ماه 1388)
نظرات ()این قافله عمر عجب می گذرد
یاد آر دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری ؟
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
نظرات ()